از دور و گوشه و کنار ک به موضوعات نگاه میکنی

بعضی چیزا واضح و‌مشخص بنظر میان

اما وقتی خودت جزئی از داستان میشی همه چی سخته

بعد مدت ها یه قدمی تو مرکز شهر ؛ بچه ها ؛ سربازا ؛ خانواده ؛ حالا یه سری نوجون دختر و پسر ؛ چیه این دنیا ؟ اینقدر حرص تهش چی بشه ؟ نمیدونم چرا این همه حرص دنیا میزنم ؟ نه زندانی ام نه چیزی . پس موضوع چیه ؟ قدرت عقل و ذهن و تصمیم گیری انسان خیلی باگ داره .‌پر از لحظاتیه که خطاهای ساده میکنه . کاش خدا کمی بیشتر قدرت درک و فهم میداد.