۷۶۶. کش مو
بچه برادرم کش موهای خرسی قشنگی به سرش بسته.اومد دیدم. همه چی یادم افتاد با هم برا اون و بچه خواهرم کش موهایی که خریدیم . بهش میگم چه کش مو قشنگی ؛ میگه اره یادته تو یه مدت میم داشتی هر روز میاوردیش اون برام خریده. بچه ها هم یادشون نرفته. چقدر همگی دوسش داشتن. حالم بد شد و اشک گوشه چشام حلقه و ترک محل کردم. خدا هیچ کسی رو به این احساسات و خاطرات به چالش نکشه . دلم برات تنگ شد. نکنه من اونقدی بد بودم که باهام نموندی ؟ من که بهت بدی نکردم هر چی بود جز محبت و دوست داشتن تو نبود . بنظرم خیلی زیاده روی کردم. دلم برات تنگ شده. خدا هدایتت کنه. ظلم کردی . بد ظلم کردی. چطور مسشه فراموشت کنم وقتی که بهترین روزای زندگی رو با تو حس کردم
خدایا تو این پنجشنبه ماتم زده و حال داغون یهویی من :) شاید دل تو هم به رحم اومد خدایا. درمون این زخم نمیدونم چیه ولی پیش خودته. فقط تو میتونی . شاید دلت به رحم اومد و ارحم شدی . تا الان این یکسال و دو و نیم ماه جهنم مطلق بود. درسته شاید اسرار پشت پرده باشه و من بیخبر. شاید . ولی من خیلی نمیفهمم . نمیدونم. تا میخوام به خودم بیام و فراموش کنم مگه میشه؟ اره قراز به فراموشی نیست. غیرممکنه همه میدونن یا باید بدونن چیزی از حافظه ادمیزاد اونم اتفاق به این مهمی قرار نیست فراموش بشه. ولی اخه من چه کردم که باید اینطور زخم میخوردم ؟ یکسال بیشتره حق به جانب سمت تو سوال میکنم و از تو جوابی نمیاد خدا. یکسال و چند ماهه التماس خواهش دعا و خبری نیست. پس کی این عذاب تموم میشه؟ بازم ذهن ناقص من ته قصه این جمله ختم میشه : چیه این دنیا؟ چیه این زندگی و اتفاقاتش ؟ چرا همش شبیه فیلم و اینده شبیه وحشت. خدا پس کی میخوای خودت دست به کار شی؟ فراموش که نکردی؟ چه کنم با این همه غم؟
چقدر سوختم امشب . خدا ؟ سر نوشتن این پست . خدا ؟