۷۶۹. چون باید بود؟
یارب ز غم عشق تو چون باید بود؟
گه مست و خراب درجنون باید بود ؟
گویی که خودت شناس تا من یابی
این من چه من است که اینچنین باید بود
گه حال دلم زشوق تو سرشار است
گه روی بگردانم و دل،چرا چنین باید بود
در باغ خیال تو چو گشتم حیران
چون گل که شکفت پس رها باید بود
در وادی عشق تو اگر غرق شدم
چون موج ز دریای تو وا باید بود
چون نرگس مستت نگه افکند به دل
در حسرت آن چشم سرا باید بود
چون لاله به داغ تو نشستم در خون
با آتش دل چو همنوا باید بود
در کوی وفا اگر ز تو دور شدیم
همچون غم عشق تو، وفا باید بود
گر باده ز دست تو نگیرد دل ما
چون شمع به پای تو فنا باید بود
در بزم تو هر کس که شد از عشق تو مست
با جام غم عشق تو قرص ماه باید بود
با یاد لبت جان دهمت همچو نسیم
بر خاک رهت چو آشنا باید بود
در عالم بیخبری اگر عمر گذشت
بر درد تو ای دوست دوا باید بود
عبدالله نظری
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 23:25 توسط بیم
|