۷۸۷. وادی حیرت وسرگشتگی ؛ الهی رخ بنما
خدایا
امشب با شنیدن بعضی کلمات دوباره دردام زنده شد.زخمام سر وا کرد. خدایا در حقم ظلم و نامردی شد. اگر تاوان ندی پس تو حامی ظلم و ظالم و نامردی هستی . استغفرالله. ولی عقل ناقصم از این مقدمات ایننتیجه رو میده. نکنه خدایا ما که به تو دل بستبم و تنها امیدم تویی و لاغیر ؛ فقط با یاد حرفای تو اروم میگیرم از بابت این اتفاق ؛ نکنه همگی ؟ نه نمیتونه خدا رخ بنما. رخ بنما که بدونم اینطور نیست . رخ بنما . شواهد اینو نشون نمیدن خدا. این همه ظلم.این همه مرگ بچه های بیگناه. این همه تبعیض ظلم خیانت. خدا! رخی نشون بده تا ایننیمچه اعتقاداتم آب نره.
خدا رخ بنما که زور داره برام این ظلم و اتفاق و این حرفی که امشب دوباره از یکی شنیدم . خدا کجایی ؟ کی میخوای قدرت نمایی کنی؟ کی میخوای اون عدالت رو جاری کنی؟ حسینت اونطوری ظالمانه رفت. علی رو به جرم عدالت خنجر زدن. این چه داستانیه خدا؟ نکنه منی که صبری ندارم باید منتظر دنیای دوم باشم؟ نمیشه کمی اینجا بهمون عدالت بدی ؟ بفهمم که اره خدا میبینه. خدا