۸۳۳. ای دنیا
چه حکایت عجیبیه دنیا ؛ گاهی به قدری تنهات میکنه که نمیدونی کجا پناه ببری ؛ میری پیش خودش حس کافی بودن نداری چون بلد نیستی چون غرقش نشدی ؛ گاهی فکر میکنی موحد و خدا پرستی اما بعد میفهمی که علنا مشرک بودی و خبر نداشتی ؛ پرستش یه ادم زمینی اونم با آهنگ میپرستم تو را میپرستم حجت اشرف زاده برابر خودش و مات ناشکری و شرک من از نگاه اون بالایی ؛ میریو میشنوی که دیگه ملت حالشون خوب نمیشه و بچه رو گرفته به زور بهش .... کرده حالا یا چی ! ماتت میبره ؛ محصول تنوع طلبی و پورن و هرزه نگاری ؛ محصول فکر مریض ؛ سمفونی فکر و احساس و رفتار این فضا ؛ دنیای کثیف ؛ ادمای خبیث زانو زده برابر خواسته های رذل و پست نفس ؛ آدمیزاد ؟ حیوانیزاد؟ هجوم افکار و مشکلات ؛ گاهی غرق مشکلات دیگران ؛ گاهی دلت به حال خودت میسوزه ؛ گاهی بیرون و گریه بی امون روی اون نیمکته و غروب تا کسی اشک چشماتو نبینه ؛ سوالات مبهم بی نهایت ؛ گاهی انقدر پیش میری که از خودت میترسی ؛ از بالقوه های ذهنت ؛ گاهی دوسش داری و بعدش دوباره رفتاراشو دیدی و پس زدنشو برای بار هزار ؛ گاهی مردی کسی نیست خاکت کنه ؛ خدا ؛ خلاصه عجب جاییه عجب حالیه ،! منطقی نیست دلیل این همه رو درک کنم من نمیتونم بفهمم چون گیرنده ندارم.کاش زودتر بگی پشت همه این اتفاقات چیا بوده.