۸۵۹. منچستر کنار دریا
یه جمعه مثل همه جمعه های دیگه .سوت و کور و کسل کننده
پر از استرس و نگرانی درون
منی که سال به سال خواب نمیدیدم و تغییر کرد به هفته الان ساعت به ساعت از خواب میپرم ؛ کابوس ؛ خوابای عجیب غریب ؛ خیلی عجیب غریب. نمیدونم از کجاست . ولی میدونم روح و روانم در عذابه . ذهنم درگیر.
خدایا ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ ساعت 19:28 توسط بیم
|