۸۸۰. مشهد
دیرورز ظهر حال و هوای خواب بودم و زنگ تلفن . تعجب کردم . پیش شماره مشهد. ذهن من همیشه شروع به پردازش میکنه که کی میتونه باشه و برا چه کاری. همون صدم ثانیه به ذهنم اومد که من چقدر این مدت دلم میخواست برم مشهد و نشده به هر دلیلی . با بهونه خودم یا هر چی و من که جایی اسم ندادم برم مشهد ! جواب دادم و برای دوره تماس گرفته بودن.گویا آخرشم رد شدم. نمیدونم حس عجیبی بود چند ثانیه گفتم دیگه اینبار طلبید. اما نه مثل اینکه. نخواست .نخواست بازم. چرا نمیخوای؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان ۱۴۰۳ ساعت 16:6 توسط بیم