رو هر چی دست میذارم نمیشه که نمیشه . شاید عجیب شاید واقعی شاید توهم زدم . اما نمیشه که نمیشه. گره کور توی کارم افتاده. خدا. نمیدونم چطوره و چطوریا اینطور میشه که این همه مسائل از کوچیک و بزرگ همگی گره در‌ گره . مشکل شخصی هم که نداریم شکر خودت. پس موضوع چیه? قبلن گهگاهی شانس در خونمو میزد. الان به چشم خودم میبینم بدبیاری پشت بدبیاری. اعتقادی به این چیزا ندارم اما به وضوح میبینم . چطور ممکنه این همه اتفاقات! خدای من کرمتو شکر. میخوای کجا برسونی ؟ خودت که میدونی خدا. از همه بهتر در جریانی. چطور نشانه های تو رو ببینم؟ میدونم حواست هست ولی چطور با چشم دنیا و با این کوری ببینم هوامو داری و منو به حال خودم واگذار نکردی. نشونه بفرست ؛ بفهمم ببینم درک کنم که آره این گره فقط به خواست تو حل میشد و شد. من شاید دیر متوجه میشم تو منو توجیه کن .