هر چی رشته کرده بودم پنبه شد. امیدوارم خدا لطف کنه و حضرت مادر ما رو به سرپرستی قبول کنه هر چند براش هیچ نکردم . شاید گوشه چشمی و لطفی و عنایتی و مشکلات حل شدن.

گاهی دیدن یه فیلم زاویه دید متفاوتی از اتفاقات ارائه میده. کاش میشد تو زندگی خودم از دور واستم و مثل یه فیلم ببینم و مرور کنم. یه کارگردان عادل زندگی منو به تصویر بکشه ببینم کجا کوتاهی کردم و بد بودم. عاشق شدن یا دوست داشتن یا هر اتفاق مشابهی؛ ساده ترین کار ممکن برای یه زندگی تازه با نفر جدیده. ۹۹٪ سختی کار و هنرنمایی و مدیریت ؛ بعد فروکش کردن احساسات و نیازهای اولیه نمایان میشه‌ . زندگی گاهی خیلی ساده و گاهی پر از قواعد پیچیده گیج کننده بنظر میاد. حتی پیچیده تر از زبان چینی و قواعد عربی. یه تصویر خیلی خاکستری.

بقول جناب مولانا این قُمار عاقبتش جانِ مرا می‌بازد و همینطور هم شد. کاش عاشق وجود مقدس و شایسته تر و بی نظیری میشدم نه یه آدم زمینی که شاید از نظر من خیلی نامردتر از دیگران بود. یا بقول دکتر قمشه ای ؛ ادمی که با یه چند تا دونه و یه غذا گرمی و سرد میکنه ؛ نمیشه روش حساب وا کرد. این همه بی اختیار از خوده. وجود با ارزش تر زیادی هستن برای عشق ورزی.

خلاصه که خدا. بازم نشد بشه. چشم امیدم به درگاه توئه بحق فاطمه.