۹۳۳.در فریب آرزوها
در فریب آرزوها عمرم گذشت
شاید اگر ؛ شاید عجول نبودم
فرصت های زیادی پیش رویم بودند
شاید میشد آدم امن مطمئن تری برای زندگی ام انتخاب میکردم
با شناخت بیشتر
چه فرصت های عجیبی
خدا کار دنیایت عکس است
خدا خالق تو
احساساتم و من ؛ همه مخلوق تو
خدایم ؛
گناه من چه بود ؟
دیدن آن دو نفر گاه و بیگاه برایم دردناک و گاه یاد آور او
گاه یادآور خود
گاه یادآور بودنم
گاه ناراحت کننده
خدایم
میشود یا درمانم کنی یا یکبار برای همیشه تمامم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر ۱۴۰۳ ساعت 18:43 توسط بیم
|