976. دروغی به نام زندگی
این روزها آدمای زیادی رو به واسطه کارم میبینم ، از زندانی ای که بیشتر از 5 سال زندان بوده و بخاطر خیانت زنش چاقوکشی میکنه و بعدش از زندان افتادنش از کار دولتی با حقوق و مزایای خوبش اخراج میشه و کل سرمایه زندگیش بابت مهریه توقیف و در حد چند میلیارد میبازه ، بالا و پایین دنیا ، از زنی که شوهرش گاه و بیگاه مست میکنه و میاد خونه و زنش رو کتک میزنه و انواع و اقسام فحاشی و توهین که برای هیچ کسی قابل تحمل نیست اما بخاطر بچه هاش مجبوره تحمل کنه ، نهایت مرتبه آخر به ناچار از شدت توهین و کتک مجبور ترک خونه صبح آفتاب نزده میشه ، نگاه بهت زده پسر بزرگش جلوی چشمم. محصول این پدر چی قراره بشه و در بیاد ؟ با کلی ضربه و آسیب و احتمالا ادامه دهنده و کلی یادگاری و اختلالات . از کسی که بیخود و بیجهت باهات دعوا داره و حس میکنه دنیا فقط برای اونه و سعی میکنه از کوچکترین حرفی یه کوه باروت آماده انفجار بسازه . از این همه درد . از این همه غم . از شرایط خودم که بعده یکسال و هفتماه هنوز هم که هنوزه درد میکشم و نتونستم به شرایط عادی برگردم و کاش خدا نجاتم بده. از آدمایی که به کلاهبرداری و تیغ زدن ملت افتخار میکنن . همگی سراسر همه درد و غم . ابهام . گیج و منگ . بلاتکلیف با دنیا . خستگی . خستگی و بازم خستگی و ناامیدی که خیمه زده . خدا ؟