۹۷۷. فرصتی شد ؛
بعد دو سه هفته دوباره اومدم همون نیمکت همیشگی نشستم. تقریبا تا همین نیمکت همه نیمکتا رو از جا کندن. هوا سرد و باد سرد. غروب و تاریکی که کم کم خودنمایی میکنه. رودی که خالی از آبه اونم اول زمستون. ابر سیاه آسمون. اتفاقات تازه و سری جدید دادگاه. دیداری که احتمالا بعد از چند ماه تکرار بشه. همه تلاشش برای بیشتر و بیشتر ناراحت کردنم و ضربه ی بیشتر بهم زدن . تلاش برای جلبم بابت محکومیت مهریه. منی که موندم جز محبت و عشق چی بهش دادم ! دنیایی که هر روز بیشتر بی ارزش تر جلوه میکنه. معادلات و معاشرت انسانی که هر ثانیه بیشتر و بیشتر در پولخلاصه میشه. احوالی که این روزا معمولا آدما با پول و قدرت بیشتر میخوان خوبش کنن. اگر به من باشه الان میتونم بگم ۹۹/۹۹ ٪ زنان و مردانی که رفتارشون با پوله. با پول میشه زن خرید . طلاقش داد. زنانی که کل فکر و ذکرشون بجای تولید و کار مفید در شهرت و ارایش و خودنمایی و شخصیت نمایشی هر چه بیشتر نمود پیدا میکنه. مردان هم که دست کمی ندارن. چرا راه دور. از کجا معمولم من هم همین نباشم که احتمالا هستم ؟
تصویرمان اینجا هک بر ذهنم. چشمانم بسته. او در پی خنده خویش. دنیا دروغ. دنیا دروغ. آدمیان دروغین. درختان خالی از برگ . چمن زرد . رود بی آب. همه هیچ شده اند . زمستان و لم یزرعی خالص. خوانش فریبا رمضان پور- ۸ یا خیال امدنت دیشب به سر می زد. نیامدی علیرضا قربانی. خودم را نخی سیگار مهمان نکنم ؟
این زندگی ؟ این ارزش ها؟ این همه دروغ فروشی ؟ کدوم اخلاق و معرفت . مضحکه ی دنیا. مضحکه . مضحکه. دروغ . هیچوپوچ. امیدوارم اون دنیای دوم واقعی تر باشه خدا. به امید خودت.