خاطراتی که همچون بختک بر جانم افتاده

کنار اولین جای بوسه برلبانت

ظلمات

درد

و اینکه نمیدانم و‌نمیدانم و‌نمیدانم

خدا؟

---

اینکه چند دقیقه بعد پشت چراغ قرمز ماشین پشت سری دو نفر خیلی یهویی همدیگه رو ببوسن . اینکه از صب آفتاب نزده بیرون بزنی و الان برسی خونه و لباسای تنت که از صب پوشیدی و بدت بیاد.

راستی خدا کجاست ؟ عدالت کجاست ؟ جناب پاشایی فر که خوندی خدا همینجاست. منم میدونم هست. ولی چرا تو زندگی من این همه کمه ؟ این همه حضورش رو میخوام و نمیاد؟ خدا همینجاست. همینجا کجاست؟